على محمدى خراسانى

83

شرح كفاية الأصول (فارسى)

الاحتياط و الاشتغال و مباحث قطع است . ) و معنائى كه فعلا مد نظر ما مىباشد اينست : علم اجمالى ارتكازى يا علم بسيط آنست كه معنا در ذهن انسان مرتكز و ريشه‌دار هست ولى التفات و توجه به آن ندارد . يعنى علم به علم ندارد و علم تفصيلى يا علم مركّب يعنى علم به علم داشتن يعنى التفات و توجه تفصيلى و بالفعل به معنائى پيدا كردن ، فى المثل معناى كلمهء آب در ذهن شما وجود دارد ، ولى فعلا مشغول عبادت يا تجارت يا تحصيل علم يا استراحت و . . . هستيد و توجه به آن نداريد ، اما به مجرد اينكه از زبان كسى اين كلمه را شنيديد ، ذهن شما به آن مايع خارجى منتقل مىشود و آن معنا مفصلا براى شما معلوم مىگردد و علم اجمالى ارتكازى شما به يك علم تفصيلى بدل مىگردد . با اين مقدمه مىگوئيم : جواب اشكال دور نسبت به عالم به وضع دو بيان دارد . 1 - بيان اجمالى : « الموقوف عليه غير الموقوف عليه » يعنى آن علم به وضعى كه موقوف بر تبادر است . غير از آن علم به وضعى است كه تبادر برآن موقوف است . 2 - بيان تفصيلى : آن علم به وضعى كه بر تبادر متوقف است . علم تفصيلى و توجه تفصيلى به وضع است كه به مجرد شنيدن لفظ و تبادر معنا در ذهن ، بلافاصله اين التفات حاصل مىشود . ولى آن علم به وضعى كه تبادر بر او متوقف است ، علم اجمالى ارتكازى به وضع است كه از سابق در ذهن شنونده بود ، پس دورى پيش نمىآيد و دو چيز بر يكديگر وابسته نمىشوند بلكه چهار امر در طول هم وجود دارد : علم تفصيلى ) تبادر ) علم اجمالى ) نص واضح و . . . و اما جواب اشكال دور نسبت به جاهل به وضع : پرواضح است كه نسبت به جاهل به وضع ، تبادر معنا در نزد خود او مفهومى ندارد و گرنه جاهل نبود ، آرى در حق او تبادر معنى ، نزد اهل لسان و محاورة ملاك است . مثلا فارسىزبان نمىداند كه عرب از كلمه ماء چه معنائى را اراده مىكنند ، ولى به موارد استعمال آنها مراجعه مىكند ، و ملاحظه مىكند كه هرگاه اين كلمه بدون هيچ قرينه‌اى به كار مىرود ، در ذهن عربها آن جسم سيال تبادر مىكند ، از اينجا مىفهمد كه در لغت عرب